+ نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت 12:45  توسط میترا
|
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:43  توسط میترا
|
این عکس دیروز وقتی رفته بودیم برنامه هفتایی ها


+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:27  توسط میترا
|
دری به پله ای باز میشود
و چراغ نشانه حیات پایدار
به دنباش گم میشوی
و عقربه های ساعت تو را به عقب هل میدهند
نه تو نه



من اما نقشم را خوب بازی میکنم
از حفره های تاریک چشمان مترسک بپرس
که چه تلخ
در سیاهچاله های مخوف
ستارگان قلبم
یک به یکفرو ریختند
تا سایه هایی متولد شوند
(حتما نظر بدین خوشحال می شم)
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 10:53  توسط میترا
|

اینجا اسیر دستهای عشق هر لحظه بی تو رو به پایانم
هر لحظه دردی تازه دردی سرخ شاید به جرم اینکه انسانم
این زخمهای نا صبور اینخا چشم انتظار مرهمی از تو
با انکه هرگز پر نخواهد کرد دستان خالی تو دستانم
من هستم و یاد تو این گوشه درگور تاریک اتاق خود
همدرد من هم گریه خوبم یادت توی چشمانم
انگشتهای مهربان تو ارام می رقصند و یک لحظه
می پیچد اهنگ سه تار تو در سرزمین تشنه جانم
این یک نفس را با تمام خود من عاشق چشم تو میمانم
با انکه هرگز پر نخواهد کرد دستان خالی تو دستانم

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 11:54  توسط میترا
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 12:3  توسط میترا
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:15  توسط میترا
|
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 18:11  توسط میترا
|
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:34  توسط میترا
|
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 12:30  توسط میترا
|